یه روز یه کامیون گلابی داشته تو جاده میرفته که یه دفعه می افته توی یه دست انداز

 

یکی از گلابی ها می افته وسط جاده. بر میگرده به کامیون نگا میکنه و میگه:

 

گلابی ها . گلابی ها!.........گلابی ها میگن: گلابی. گلابی.

 

کامیون دورتر میشه......صداشون ضعیف تر میشه....

 

گلابی میگه: گلابی ها. گلابی ها........گلابی ها میگن: گلابی. گلابی.

 

باز کامیون دورتر میشه...گلابی میگه: گلابی ها. گلابی ها...

 

اما صدای گلابی دیگه به گلابی ها نمیرسه!

 

گلابی ها مبایل راننده رو میگیرن و زنگ میزنن به مبایل گلابی.

 

اما چه فایده...توی جاده آنتن نمیداده!

 

گلابی یه نفرو پیدا میکنه و زنگ میزنه به راننده و میگه: گوشی رو بده به گلابی ها

 

وقتی که گلابی ها گوشی رو میگیرن... گلابی میگه: گلابی ها . گلابی ها

 

گلابی ها میگن: گلابی . گلابی......

.

.

.

.

.

اون شور و اشتیاقت تو حلقم تعجب

 

واقعا دوست داری ادامه داشته باشه؟؟؟!!!!


سنجـآق شده :
۱۳٩٢/٥/٢٢:٥۳ ‎ب.ظnadia نظرات ()