:|

عاغا این روزا که پنکه روشن میکنن یاده اول دبستانم میافتم

تو اولین روز بغل دستیم به جای سلام بهم گفت:

بگو پنکه

منم گفتم.....در جواب گفت:

شورت بابات تنگه :|||

و بعد اونقدر خندید که گوزید

و وقتی عمق فاجعه رو فهمید اول بنفش شد

بعد عرعرش رفت هوا

و من توی تمام این مراحل با این قیافه :|

فقط در این فکر بودم که

 

"چرا شورت بابام تنگه؟"

"خو چرا شورت گشادتر نمیپوشه راحت باشه؟"

"اصلا تنگ بودن شورت بابام چه ربطی به پنکه داره؟"

/ 1 نظر / 10 بازدید

[تایید]